محمد تقی کروبی: دیکتاتورها نه تنها خود را حاکم مستبد ندانسته، بلکه خود را یگانه منجی مصلح می دانند

منتشرشده: اکتبر 22, 2011 در news

محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی در بخشی از یادداشتی که امروز در سایت شخصی خود منتشر کرده آورده است: “سماجت و لج بازی کودکانه حاکمان آلوده و مستبد در حفظ قدرت فردی مانع اعمال چنین حقی از سوی ملت ها می گردد.


 

اینان همانند فرعون قدرت خود را مطلق می پندارند و مصلحت خود را مصلحت جامعه می نامند، ترازوی عدالت اند و خیر و شر جامعه صرفا توسط آنان تعیین می شود”

به گزارش سحام متن کامل این یادداشت بدین شرح است:

دهه رهایی ملت ها

 

دهه اول قرن بیست و یکم همراه شد با سقوط دو حکومت، اول حکومت بربری طالبان که با سوء استفاده از اسلام چهره ای زشت و خشن از این دین الهی در اذهان جهانیان باقی گذاشت و دیگری حزب بعث عراق که با سقوط صدام طومار وحشی ترین دیکتاتور منطقه درهم پیچیده شد. حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر زمینه دخالت نظامی آمریکا و بریتانیا را در خلیج فارس فراهم کرد و همانطور که میدانیم جورج بوش، رئیس جمهور پیشین آمریکا در آن زمان دکترین دفاع پیشگیرانه را مطرح و بدنبال آن تهاجم نظامی همه جانبه ایی علیه طالبان و القاعده بکار بست. طالبان متحجر که ننگ مسلمان و مسلمانی بودند جای خود را به حکومتی معقول و حاکمانی دنیا دیده دادند و افغانستان ویران شده، پس از چند دهه جنگ و خونریزی در مسیر دموکراسی و حاکمیت جمعی قدم برمی دارد.

در ۲۱ مارس ۲۰۰۳ بریتانیا و آمریکا مجددا با تفسیری موسع از این دکترین و نیز بزرگ نمایی دروغین از قدرت عراق در دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، در عملیاتی یکجانبه آن کشور را اشغال کردند و صدام را از اریکه قدرت به پائین کشیدند. صرف نظر از انگیزه های منفعت طلبانه مداخله گران و نقض صریح مفاد منشور و حقوق بین الملل، دیکتاتور وحشی – همان که بیش از سه دهه نامش لرزه بر اندام عراقی ها انداخته بود – به زیر کشیده شد و نمایش فیلم خفت بار دستگیری دیکتاتور دل بسیاری را شاد ساخت. سجده های شکر به جا آورده شد و حکمت زنده ماندن این دیو در خلال جنگ بر همگان هویدا گردید. امیدی نیز در دل ها زنده شد که حاکمان مستبد با درس گرفتن از عاقبت صدام به جای اتکاء به سلاح های مرگ بار و قوای نظامی به مردم خود بازگردند و از اهرم قدرتمند آنان بهره گیرند، امیدی که خیلی زود به یاس تبدیل گردید.

اما بیداری و آگاهی انسان ها در پرتو تکنولوژی دنیای امروز با سرعتی شگرف پیش رفت بطوری که خواب حاکمان مستبد را به شدت آشفته کرده و خواهد کرد. اگر بتوان برای هر قرن نامی نهاد، شاید بتوان قرن بیستم را قرن تحول در زندگی انسانی متاثر از پیشرفت‌ها و نوآوری‌های فنی، پزشکی، اجتماعی و نظری و سیاسی بین المللی دانست. در آستانه قرن بیست یکم تحولی چشمگیر و شگرف در حوزه ارتباطات ایجاد شد که مرزهای مادی را کنار زد و زندگی بشر را به یکباره متحول ساخت. همه به نوعی مستقیم و یا غیر مستقیم با منافع و یا مضار آن سروکار دارند. وابستگی انسان امروز به اینترنت موجب شد که حق دسترسی به این تکنولوژی بعنوان حقوق بشری به رسمیت شناخته شود. اغراق آمیز نیست اگر ادعا شود زندگی بشر امروز در عرصه های مختلف وابسته به این جریان آزاد است و فقدان آن چالشی است اساسی در تعاملات اشخاص حقیقی و حقوقی. در پرتو این تکنولوژی آگاهی عمومی و دانش بشری با سرعت به پیش می رود و حاکمان چه بخواهند و یا نخواهند مردم دیگر اسیر اخبار و تحلیل های گزینشی آنان قرار نمی گیرند. مدینه فاضله دروغین حکومت های استبدادی خریداران اصلی خود را از دست داده است. کاربران با جستجویی ساده در جریان مزیت های موجود در سایر بلاد اعم از اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قرار گرفته و از خود می پرسند گناه ما چیست که باید از حقوق فطری و الهی خود محروم باشیم.

پر واضح است که فضای مجازی آلودگی هایی نیز دارد که کاربر خود تمیز میان سره از ناسره را قائل می شود، اما فراموش نکنیم این تکنولوژی زمینه بیداری ملت ها و آشفته شدن خواب حاکمان مستبد را فراهم کرده است. بطور مثال بدنبال خیزش مردم سوریه، دیکتاتور آن کشور رسانه های آزاد را اخراج کرد تا به خیال باطل خود جنبش صاحبان حق را فتنه نامیده و در خفا مرتکب هر جنایتی شود. ضبط ساده و غیر حرفه ای دوربین های موبایل از وحشی گری عوامل حکومت و نمایش آن در محیط آزاد اینترنت نه تنها خواب حاکم مستبد را آشفته ساخت بلکه تاثیری دو چندان در افکار جهانیان باقی گذاشت. بر خلاف دهه اول این قرن که قدرت های خارجی نقش اساسی در به زیر کشیدن طالبان و صدام داشتند، دهه دوم همراه با خیزش مردمانی شده که می خواهند سرنوشت خود را بدست خود رقم زنند. حق تعیین سرنوشت از حقوق بنیادین ملت هاست که در منشور ملل متحد و قطعنامه های سازمان ملل متحد بارها مورد تاکید قرار گرفته است. روزگاری این حق به معنای زدودن امپراتوری های استعماری و استقلال کشورها بود و امروز به معنای درهم کوبیدن امپراتوری های فردی و حاکم کردن عقل جمعی است. امروزه اعمال این اصل و حق بدین معنا است که مردم یک سرزمین ازجمله گروه های ملی، قومی و مذهبی که در آن سرزمین زندگی می کنند، باید بتوانند از دولتی که نماینده آنها بوده و به اصولی هم چون دموکراسی، عدالت، تساوی، حاکمیت قانون و کثرت گرایی سیاسی و فرهنگی پایبند باشد، بهره مند گردند.

اما سماجت و لج بازی کودکانه حاکمان آلوده و مستبد در حفظ قدرت فردی مانع اعمال چنین حقی از سوی ملت ها می گردد. اینان همانند فرعون قدرت خود را مطلق می پندارند و مصلحت خود را مصلحت جامعه می نامند، ترازوی عدالت اند و خیر و شر جامعه صرفا توسط آنان تعیین می شود، مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ ( شما باید فقط از آنچه من مصلحت می بینم، پیروی کنید؛ من شما را فقط به راه راست ارشاد خواهم کرد). از نظر حاکمان مستبد انسان مصلوب الاختیار و مطیع بی چون و چرا حاکمان است. اگر می خواهی در عرصه باشی باید چاپلوس و ریا کار باشی زیرا تملق و ریا نقل رایج بازار است. در این شرائط شیادان فریب گر به چپاول بیت المال مشغول هستند و کوته اندیشان امور را بدست می گیرند و احرار و اندیشمندان را در کنج زندان قرار می دهند. این در حالی است که از عالی ترین مفاهیم توحید آنست که هیچ انسانی حق ندارد به اطاعت بی قید و شرط انسانی دیگر درآید زیرا این کار با پرستش او مساوی است. شاید کمتر کسی مانند شاعر بلنده آواز پارسی، فردوسی توانسته باشد شرائط حاکم در نظام های استبدادی را به این زیبائی توصیف کند:

نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد، جادوئی ارجمند نهان راستی، آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نبودی سخن جز براز

بیماری مشترک دیکتاتورها تحقیر، توهین ونادیده گرفتن مردمان سرزمین خود است. آنان نه تنها خود را حاکم مستبد نمی دانند بلکه خود را یگانه منجی مصلحی می دانند که خیر و صلاح رعیت در ید آنان است و از آنجا که قصد خدمت دارند نمی خواهد و نمی توانند از اریکه قدرت پائین آیند و از توفیق خدمت به خلق محروم شوند!!! لذا معترضین به فساد حاکم را خس و خاشاک، معتاد و موش، مزدور اجنبی، بزغاله و … می نامند. غافل از آنکه صبر ملت ها نیز حدی دارد.

به نظر می رسد دهه دوم قرن بیستم دهه خداحافظی دیکتاتورها با قدرت است. آگاهی عمومی و دسترسی آسان به اخبار و گزارش ها از طریق وسائل ارتباطی و مخابراتی عرصه را بر حاکمان مستبد همانان که قدرتی مادام العمر برای خود و خانواده می خواهند تنگ کرده است. اگر قذافی هوشی نظیر بن علی داشت و در توهم خودپرستی و اینکه مردم لیبی برای وی می میرند قرار نمی گرفت، امروز چنین سرنوشت رقت انگیزی نداشت، لیبی چنین ویران نمی شد، خشونت عریان در آن کشور نهادینه نمی گردید و مهمتر آنکه زمینه ای برای دخالت بیگانگان باز نمی شد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s